|
مشاهده فهرست مطالب شماره 272
|
سايه شيعه ستيزي و ايران هراسي در جنگ يمن
نويسنده: مهسا ماه پيشانيان
قسمت اول مقدمه در پي فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، ساختار سياست بين الملل از وضعيت دو قطبي خارج و وارد مرحله تازه اي شد، كه ويژگي آشكار آن سيال و نامعين بودن آن است. نظامي گري نوين، سلطه اقتصادي، نفوذ اطلاعاتي و يكسان سازي ايدئولوژيك، چهار منطقي است كه پس از 11 سپتامبر 2001 بر محيط امنيتي كشورهاي جهان، به خصوص كشورهاي اسلامي منطقه خاورميانه حكم فرما شد. در ميان كشورهاي خاورميانه، ايران اسلامي به لحاظ وسعت سرزميني، كميت جمعيت، كيفيت نيروي انساني، امكانات نظامي، منابع طبيعي سرشار و نيز موقعيت جغرافيايي ممتاز در منطقه خاورميانه به قدرتي كم نظير تبديل شده كه از ديد كارشناسان سياسي كشورهاي غربي، ديگر نمي توان با يورش نظامي و جنگ سخت آن را سرنگون كرد، بلكه تنها راه سرنگون سازي نظام جمهوري اسلامي، پي گيري مكانيسم هاي جنگ نرم با استفاده از سه تاكتيك دكترين مهار، نبرد رسانه اي و ساماندهي و پشتيباني از نافرماني مدني است. كليد خوردن جنگ نرم عليه ايران در مقطع فعلي نه تنها ريشه در تغيير تهديدات امنيتي دارد، بلكه مهمتر آن كه، ناشي از گسترش حس تنفر از آمريكا در جهان است، كه به عقيده سران كاخ سفيد، ايران مركز اصلي ايجاد اين تنفر و گسترش آن است و در آمريكا براي مقابله با اين موج، نيروي واكنش سريع تشكيل شده تا اولا در قالب پروژه دموكراتيزه كردن كشورها به خنثي سازي نفوذ معنوي ايران در كشورهاي اسلامي و منطقه خاورميانه بپردازد و ثانيا، با القاي خطرناك بودن ايران براي امنيت همسايگان، اذهان عمومي از اقدامات و نقشه هاي ايالات متحده منحرف شود. علاوه براين، ايالات متحده آمريكا مي كوشد تا با دامن زدن به تعارضات ايدئولوژيك در خاورميانه، فضاي رواني را بر ضد كشورمان ملتهب سازد. همچنين مي كوشد با افزايش حضور خود در منطقه و تغيير مناسبات منطقه اي با استفاده از شكل دادن به نظم منطقه اي بدون حضور ايران، كشورمان را منزوي سازد، كه اين مساله مي تواند به افزايش فشارهاي رواني و مادي بر جمهوري اسلامي ايران منتهي شود. در مجموع مي توان گفت، كه ايالات متحده آمريكا با روبرو شدن با بحران معنايي و فلسفي پس از پايان جنگ سرد (عبدالعلي قوام، 1382) و نيز تغيير محيط امنيتي جهاني براي توجيه اقدامات خود در جهان، به دنبال دگر امنيتي بود، كه در اين ميان كشورهاي اسلامي و در راس آن ايران را نشانه گرفت، اما از آنجايي كه منطق امنيت جهاني تغيير يافته و بيشتر به سوي ابعاد نرم گام برداشته است ايالات متحده آمريكا نيز تلاش مي كند تا براي مقابله با كشورهاي اسلامي و به ويژه ايران، از شيوه نرم استفاده نمايد. بر اين اساس، ايالات متحده آمريكا تلاش دارد تا با استفاده از ضعف سياست هاي اقتصادي و اختلافات دروني، دامن زدن به نافرماني هاي مدني در تشكل هاي دانشجويي و نهادهاي غيردولتي و صنفي، تقويت روابط خود با مردم از طريق حمايت از حقوق بشر و دموكراسي در ايران، ايجاد شبكه هاي متعدد راديو تلويزيوني براي مردم ايران، حمايت از اپوزيسيون (سفر فعالان جوان خارجي از كشورهاي متحد با ايالات متحده به ايران، به عنوان جهانگرد، كه در صورت نياز، به جنبش هاي مدني و نافرماني ها بپيوندند)، تسهيل فعاليت NGOهاي آمريكايي در ايران، دعوت از فعالان جوان ايراني به خارج براي شركت در سمينارهاي كوچك (اين افراد بايد از سوي مقامات آمريكايي انتخاب شوند، نه نهادهاي ايراني)،استفاده از سفارتخانه هاي كشورهاي ديگر، و به طور كلي تضعيف ستون هاي حمايتي حكومت ايران به مقابله نرم با ايران بپردازد، كه در اين ميان، رسانه هاي تحت كنترل ايالات متحده آمريكا، نقش اساسي اي در اين زمينه ايفا مي كنند. علاوه براين، ايالات متحده آمريكا تلاش دارد تا با گسترش انديشه ايران هراسي در ميان كشورهاي عربي به موازات اقدامات فوق موضوع خطر گسترش تشيع و تشكيل هلال شيعي در منطقه را بزرگنمايي نموده و با استفاده از اين رويكرد، اعتراضات شيعيان حوثي را به مداخلات ايران نسبت دهد. البته در اين بين، عربستان سعودي هم كه از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي از گسترش نقش شيعيان در خاورميانه در هراس بود با همگام شدن با ايالات متحده آمريكا، ايران را به مداخله در حوادث يمن متهم نمود؛ زيرا به اعتقاد مقامات عربستان سعودي، از دست دادن يمن به غير از عدم دسترسي به خليج عدن، به معناي گسترش هلال شيعه و افزايش نفوذ شيعيان در خاورميانه است. علاوه براين، با افزايش قدرت حزب الله در دولت لبنان، پس از انتخابات اخير اين كشور، هراس مقامات عربستان بيشتر شده و آنها ادعا نمودند كه شيعيان حوثي به دنبال الگو برداري از حزب الله لبنان هستند. بنابراين، ما شاهد هستيم كه اين بار تهديدهاي جديدي از جانب عربستان سعودي در قالب تهديدات نرم آمريكا براي كشورمان رقم خواهد خورد و اين بار كشورهاي عربي براي تقليل امكان تاثيرگذاري ايران در منطقه تلاش خواهند نمود. بنابراين، بغير از فلسطين و لبنان، يمن نيز به ميدان نبرد قدرت هاي بزرگ منطقه تبديل خواهد شد. براين اساس در مقاله حاضر درصدد هستيم تا با واشكافي موضع گيري عربستان در برابر ايران تحت تاثير معادلات منطقه اي آمريكا و بررسي جنگ ششم يمن، تهديدهاي نرم اين دو كشور را براي ايران در ميدان جنگ يمن بررسي كنيم. سير تاريخي روابط ايران و عربستان در متن معادلات منطقه اي ايالات متحده آمريكا رابطه ايران و عربستان را بايد يكي از دشوارترين عرصه هاي ديپلماسي خارجي كشور در سه دهه گذشته ارزيابي كرد. مراودات تهران و رياض كه فراز و فرود بي سابقه اي را در خود داشته، از كرانه هاي قطع ارتباط دوجانبه تا ديدارهاي مكرر سالانه سطح بالا را تجربه كرده و اكنون به نظر مي رسد كه با اقدامات عربستان پس از انتخابات اخير ايران و به خصوص متهم نمودن كشورمان به دست داشتن در حوادث يمن در قوس نزولي خود، به يكي از بحراني ترين شرايط رسيده است، كه در ذيل نگاهي به سير تاريخي روابط كشورمان با عربستان سعودي خواهيم داشت. روابط ديپلماتيك دو كشور پهناور ايران و عربستان سعودي، پس از تشكيل حكومت عربستان در سال 1307 آغاز شد، كه دو سال بعد از تشكيل حكومت عربستان، سفارت ايران در شهر جده تاسيس شد و فعاليت سياسي خود را در اين كشور آغاز كرد. در سال 1322 و به دنبال درگيري شديد حجاج ايراني و مقامات سعودي در عيد قربان، روابط سياسي دو كشور عربستان سعودي و ايران پس از گذشت حدود 15 سال، قطع شد و پس از گذشت حدود چهار سال تنش، روابط سياسي دو كشور با اعزام هياتي از سوي حكومت عربستان به ايران، مجددا از سر گرفته شد. در سال 1344 براي اولين بار «ملك فيصل» پادشاه وقت عربستان براي ديداري سه روزه عازم تهران شد، كه در جريان آن چند تفاهم نامه بين سران دو كشور منعقد شد. روابط ايران و عربستان تا قبل از تشكيل «اپك»، از يك چارچوب اصول اشرافيت حفظ خانواده سلطنتي و ادعاي حاكميت بر مسلمانان فراتر نرفت. پس از تشكيل سازمان كشورهاي توليدكننده نفت (اپك)، روابط ايران و عربستان سعودي گسترش يافت و مسايلي همچون فلسطين و سازمان كنفرانس اسلامي را نيز در بر گرفت. به طوركلي در دوره جنگ سرد، عربستان سعودي در چارچوب استراتژي دو ستوني نيكسون، در كنار ايران زمان پهلوي، به عنوان يكي از اصلي ترين متحدين استراتژيك آمريكا در خاورميانه محسوب مي شد، كه با پيروزي انقلاب اسلامي ايران و حذف يكي از ستون هاي اصلي استراتژي آمريكا در منطقه، اهميت استراتژيك عربستان سعودي براي آمريكا دوچندان شد، كه به متعاقب آن، جنگ ايران و عراق و نيز اهميت امنيت و انرژي در روابط دوجانبه را براي دو بازيگر بيشتر نمايان ساخت. در اين دوره سياست خارجي ايران، نگراني هاي امنيتي عربستان سعودي را افزايش داد، كه اين نگراني ها باعث همراهي اين كشور با آمريكا در تعقيب سياست توازن قوا بين ايران و عراق در طول دهه 1980 شد، تا اين كه در پي اجتماع جنبش هاي سازمان هاي آزادي بخش جهان در تهران و نيز برگزاري اولين حج با مراسم برائت از مشركين، توسط حجاج ايراني روابط دو كشور اسلامي ايران و عربستان رو به سردي گراييد.، كه در پي بروز اين مسائل، مطبوعات و رسانه هاي خبري دو كشور نيز همگام با لحن مقامات سياسي دو كشور، مواضع تندي عليه يكديگر اتخاذ كردند. با آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران، عربستان با ارايه برخي كمك هاي اقتصادي و حمايت هاي سياسي و تبليغاتي، به طور كامل در كنار عراق قرار گرفت، كه مجموع اين اقدام ها باعث تيرگي روابط سياسي دو كشور شد. در سال 1361 و در پي ربوده شدن يك فروند هواپيماي عربستان و فرود آن در فرودگاه مهرآباد تهران و به دنبال آن اقدام هاي مثبت جمهوري اسلامي ايران در پايان دادن به اين حادثه باعث شد تا روابط دو كشور تا حدودي بهبود يابد. به دنبال اين مساله، در سال 1364 وزراي خارجه ايران و عربستان براي بهبود روابط و رفع برخي ابهام هاي بين طرفين به تهران و رياض سفر كردند. از آن جايي كه اين ديدارها بدون نتيجه ماند و نيز باتوجه به دخالت قدرت هاي بزرگ، تشنج حاكم بر روابط دو كشور اسلامي در سال 1365 تشديد شد، كه نتيجه آن قطع مناسبات سياسي دو كشور بود.با وجود مذاكرات سياسي در طول سه سال قطع رابطه و نيز پذيرش قطعنامه و نيز شوراي امنيت سازمان ملل از سوي جمهوري اسلامي ايران، گام مؤثري در راستاي تجديد رابطه با اين كشور شد. در پي پذيرش اين قطعنامه، ملك فهد، پادشاه وقت عربستان، شخصا اعلام كرد كه كشورش با جمهوري اسلامي ايران هيچ اختلافي ندارد، كه قابل حل نباشد.مقامات جمهوري اسلامي نيز به دنبال اين موضع منطقي، آمادگي خود را براي از سرگيري مذاكرات با مقامات رياض اعلام كردند . تجاوز نيروهاي متجاوز صدام به كويت در سال 1369 و اتخاذ مواضع اصولي از سوي كشورمان باعث گرديد تا عربستان در تجديد رابطه با ايران، مطمئن تر از گذشته عمل كند. اولين ديدار مقامات جمهوري اسلامي ايران و عربستان سعودي بين وزراي خارجه دو كشور در اجلاس سالانه مجمع عمومي سازمان ملل متحد در شهريورماه سال 1369 صورت گرفت، كه طي همان سال، مقامات ارشد سياسي دو كشور سه بار با يكديگر ملاقات كردند، كه نتايج مثبتي نيز به همراه داشت. در آخرين روزهاي سال 1369 و به دنبال نشست وزراي خارجه دو كشور در مسقط، بيانيه مشتركي در زمينه برقراري مجدد روابط سياسي دو كشور منتشر شد، كه پس از انتشار اين بيانيه، دكتر علي اكبر ولايتي، وزير امور خارجه وقت كشورمان، در مصاحبه اي اعلام كرد : دو كشور بزرگ ايران و عربستان سعودي در حل تمامي مشكلات في ما بين به تفاهم رسيده اند. به هر حال، پس از سه سال تيرگي روابط، دو كشور مصمم شدند تا با توجه به تجديد روابط دو جانبه در سال 1370 اقدام به بازگشايي سفارتخانه هاي خود در تهران و رياض كنند. در دهه 1990، وقوع تحولاتي هم چون فروپاشي اتحاد شوروي و پايان تهديد كمونيسم، پايان جنگ ايران و عراق و به ويژه اشغال كويت از سوي عراق، باعث دگرگوني در نوع نگراني ها و تهديدهاي امنيتي سعودي ها و همچنين تغيير استراتژي آمريكا در منطقه شد. در اين دوره، نگراني هاي امنيتي عربستان به سوي تهديدهاي فوري و سياست هاي جاه طلبانه صدام حسين معطوف شد. استراتژي آمريكا نيز يكباره از حضور ساحلي طي چندين دهه گذشته، به حضور مستقيم و گسترده در كشورهاي خليج فارس و به ويژه عربستان سعودي تغيير يافت و سياست «موازنه قوا» بين ايران و عراق جاي خود را به «مهار دو جانبه» داد. در اين شرايط، روابط سياسي و نظامي آمريكا و عربستان سعودي نيز گسترش بيشتري يافت و آمريكا به فروش تسليحات، احداث پايگاه هاي هوايي و عقد قراردادهاي نظامي امنيتي دوجانبه با سعودي ها پرداخت. به رغم سطح بالاي روابط دو كشور در اين دهه، چالش ها و اختلافاتي نيز بين آمريكا و عربستان سعودي وجود داشت، كه در مقاطع بعدي بيشتر آشكار شد. سياست خارجي معتدل و عمل گرايانه ايران در اين مقطع، باعث نزديكي روابط ايران و عربستان و انتقاد سعودي ها از سياست مهار ايران از سوي آمريكا شد. همچنين دهه 1990، شاهد گسترش خشونت و منازعه ميان فلسطيني ها و اسرائيل بود و سياست آمريكا در حمايت آشكار از اسرائيل، داراي تاثيراتي منفي بر روابط دوكشور بود. مهم تر اين كه حضور مستقيم آمريكا در منطقه و به ويژه درعربستان سعودي و حمايت شديد از اسرائيل در مقابل فلسطيني ها، به رشد بنيادگرايي و گسترش اپوزيسيون داخلي در عربستان منجر شد و اين مساله به عنوان يكي از متغيرهاي بازدارنده روابط دو كشور در دهه بعد، ظهور و بروز پيدا كرد. البته با به قدرت رسيدن نومحافظه كاران دركاخ سفيد، وقوع حوادث يازده سپتامبر و دگرگوني هاي گفتماني و كاركردي متعاقب آن در سياست خارجي آمريكا، به خصوص در خاورميانه، به دوره اي از سردي روابط و وقفه در تعاملات استراتژيك آمريكا و عربستان سعودي منجر شد. پس از يازده سپتامبر، به رغم آن كه سعودي ها كوشيدند تا با افزايش صادرات نفت به آمريكا، به اين كشور در غلبه برپيامدهاي بحران ايجاد شده كمك كنند، اما انتقادها از سعودي ها در آمريكا و متهم ساختن آنها به حمايت از تروريسم، به دلسردي مقامات عربستان از دولت آمريكا و سياست هاي آن منجر شد. در ژوئن 2002، گزارش موسسه رند، تاكيد كرد، كه سعودي ها در سطوح مختلف، از طراحان تا تامين كنندگان مالي تروريست ها هستند. شوراي روابط خارجي آمريكا نيز در گزارش اكتبر 2002 خود تصريح كرد، كه اشخاص و نهادهاي عربستان، مهمترين منبع سرمايه هاي القاعده براي چندين سال بوده و مقامات سعودي از اين مسائل چشم پوشي كرده اند. علاوه بر اين، در نوامبر 2002، در گزارش هاي مطبوعاتي عنوان شد كه همسر شاهزاده بندر بن سلطان، سفير عربستان در آمريكا، به عوامل مرتبط با هواپيما ربايان يازده سپتامبر كمك كرده است. علاوه بر سخنان تند برخي از نومحافظه كاران هم چون مايكل لدين و ريچاردپرل عليه عربستان، كنگره آمريكا نيز در مخالفت و انتقاد از سعودي ها - بعد از يازده سپتامبر - نقش قابل توجهي داشت. كنگره، اعتبار عربستان سعودي را به عنوان يك دوست و متحد استراتژيك آمريكا زير سوال برد و در سال 2005، در انتقاد از سعودي ها، دو مصوبه در مجلس نمايندگان مطرح شد: يكي از اين دو، ممنوعيت كمك به عربستان و ديگري تقاضا براي اصلاح نظام آموزشي در جهت جلوگيري از افراط گرايي بود، به تبليغات ضد سعودي در انتخابات رياست جمهوري آمريكا در سال 2004، شدت گرفت و حتي دموكرات هايي، چون جان كري، به انتقاد از ارتباط جرج دبليو بوش با عربستان سعودي پرداختند و خواستار استقلال انرژي آمريكا از عربستان شدند. در اين دوره در كنار مسئله تروريسم و طرح ارتباط سعودي ها با آن، اصلاحات و دموكراسي سازي به عنوان كانون طرح خاورميانه بزرگ، در جهت ايجاد تغييرات بنيادين در منطقه نيز، از جمله اركان سياست خارجي آمريكا محسوب مي شد، كه اين مسئله باعث سردي روابط آمريكا و عربستان سعودي شد. استدلال عمده سياست مداران و نظريه پردازان نومحافظه كار در اين خصوص اين بود كه ريشه اصلي تروريسم در نظام سياسي غيردموكراتيك و هنجارهاي فرهنگي و مذهي غيرليبرال، خاورميانه است و در اين راستا بود، كه فشار بر دولت هاي عربي اقتدارگرا، چون عربستان سعودي، براي ايجاد اصلاحات سياسي و مشاركت شهروندان در اركان قدرت افزايش يافت، كه اين گونه فشارها از سوي سعودي ها به عنوان تهديدي براي قدرت و امنيت رژيم سياسي خود تلقي و باعث دوري بيشتر آنها از آمريكا شد. سردي روابط دو جانبه به هنگام حمله آمريكا به عراق در سال 2003، و نيز عدم حمايت كافي عربستان سعودي از اين حمله آشكارتر شد، كه به دنبال تاكيد رهبران آمريكا بر ايجاد دولت الگو در عراق به عنوان اولين مرحله طرح خاورميانه بزرگ و سپس گسترش آن به سراسر خاورميانه، باعث نگراني جدي سعودي ها شد. علاوه بر اين، نگراني ديگر سعودي ها جايگزين شدن عراق به جاي عربستان سعودي در سياست خاورميانه اي آمريكا، به عنوان متحدي استراتژيك و منبع تامين كننده نفت وارداتي، براي واشنگتن بود. با اشغال عراق و قدرت يابي گروه هاي شيعي و كرد و كاهش نقش اعراب سني در اين كشور، نگرش منفي مقامات سعودي نسبت به سياست هاي آمريكا در منطقه و پيامدهاي ناخوشايند آن براي اين كشور افزايش يافت. تقريباً از ابتداي سال 2002 با اجراي سياست هاي آمريكا در خاورميانه، فشارهاي آمريكا به عربستان ابعاد وسيع تري يافت؛ به گونه اي كه مقامات رسمي آمريكا ضرورت تغيير سياست هاي داخلي و منطقه اي عربستان را بارها مطرح كردند، كه اين موضوع با واكنش دولت مردان عربستان مواجه شده. و لذا لغو خريدهاي تسليحاتي عربستان سعودي از آمريكا، كاهش محسوس رايزني هاي سياسي دو كشور، اصرار سعودي ها به ادامه حمايت از فلسطيني ها، انتقاد از خط مشي هاي آمريكا در خاورميانه، مخالفت با حمله آمريكا به عراق و همچنين درخواست سعودي ها از آمريكا براي خروج نيروهاي نظامي آن كشور از عربستان، باعثِ تيرگي روابط بين دو كشور شد، كه اين مسئله باعث شد تا مقامات آمريكايي فشار بر عربستان را علني كرده و افزايش دهند. به دنبال شرايط و تحولات ياد شده در روابط آمريكا و عربستان، مقامات سعودي درصدد ايجاد پيوند و روابط مستحكم تر با ساير قدرت هاي جهاني و به ويژه آسيايي خود، همچون چين - به منظور ايجاد توازن در سياست بين المللي و تحكيم روابط با اين كشورها به منظور كاهش وابستگي خود به آمريكا - شدند. و در اين راستا بود كه رايزني ها، تماس ها و مذاكرات مقامات سعودي با چيني ها، بعد از يازده سپتامبر افزايش يافت و توافق نامه هايي نيز بين آنها به امضا رسيد. از اين رو، اين احساس در آمريكايي ها ايجاد شد، كه تغييرات مهمي در سياست خارجي عربستان سعودي در حال ظهور است و سعودي ها ديگر به حفظ برتري آمريكا در سهم خود از بازار نفت كمتر تاكيد مي كنند. درمجموع سياست خاورميانه اي آمريكا بعد از يازده سپتامبر، از جمله مبارزه با تروريسم، طرح خاورميانه بزرگ، اصلاحات و دموكراسي سازي در جهان عرب، اشغال عراق و ارتباط عميق هريك از اين عناصر، با ثبات و امنيت رژيم سياسي و منافع ملي عربستان و همچنين واكنش هاي سعودي ها در قبال اين گونه سياست ها، به دوره اي از سردي روابط آمريكا و عربستان و وقفه اي استراتژيك در تعاملات بين دو كشور شد، اما با گذشت حدود يك سال از آغاز جنگ عراق و آغاز ناكامي هاي آمريكا در اين كشور - از سال 2004 به بعد - و با پيروزي حماس و شروع جنگ سي و سه روزه حزب ا... در مقابل اسرائيل (سال 2006)، به تدريج واقعيت هاي جديدي در حوزه خاورميانه نمودار شد، كه در نهايت پيامدهاي مهمي را براي رويكردهاي آمريكا و عربستان در منطقه و روابط آن ها با يكديگر در پي داشت. تحولات و واقعيت هاي جديد خاورميانه در عراق، فلسطين و لبنان، در مجموع برآيند قابل توجه افزايش نقش و نفوذ منطقه اي ايران را درپي داشت و اين مسئله نكته اي بود، كه سران آمريكا و عربستان سعودي هر دو از آن احساس خطر نمودند. در كنار اين موارد، تداوم برنامه هسته اي ايران، نگراني هاي آمريكا و عربستان را از برهم خوردن توازن قدرت منطقه اي و افزايش نقش ايران بيشتر كرد. بر اين اساس، واقعيت هاي منطقه اي، بعد از اشغال عراق، منجر به ظهور نگراني هاي مشترك در واشنگتن و رياض شد، كه مركز ثقل آن افزايش نفوذ ايران بود و اين مساله به تدريج و به ويژه بعد از سال 2006، به نزديكي بيشتر اين دو كشور براي حل و فصل مسائل منطقه اي و گذار از وقفه در روابط استراتژيك شد. با وجود تشابه اهداف و نگراني هاي آمريكا و عربستان در منطقه، اختلافات قابل توجهي نيز در راهبرد آن ها در قبال مسائل مهم خاورميانه وجود دارد، كه اين اختلافات مي تواند فضاهاي جديدي را براي عملكرد بهتر ايران در سطح منطقه اي ايجاد كند. بنابراين، شرايط جديد منطقه اي و همچنين عدم موفقيت آمريكا در ايجاد ثبات، امنيت و سركوب شورشي ها در عراق، افغانستان و فشار افكار عمومي داخل آمريكا و نيز محدوديت هاي منطقه اي و بين المللي، احتمال رويارويي مستقيم آمريكا با ايران را به شدت كاهش داده است، اما با اين حال، ايران گسترش نفوذ منطقه اي و برنامه هسته اي خود را تداوم مي دهد و آمريكا ناچار است به شيوه هاي گوناگون، از جمله ايجاد بازدارندگي با تقويت عربستان سعودي، مانع از اين گسترش شود. البته بايد توجه داشت كه دشمن گزينه هاي ديگر هم چون رويارويي نظامي را هرگز به طور كامل نگذاشته است. در حالي كه آمريكا براي بازداشتن ايران از تداوم سياست هاي كنوني خود گزينه هاي مختلفي، از جمله تهديدهاي نرم، تحريم هاي اقتصادي بيشتر، اعمال فشار منطقه اي و بين المللي و حتي گزينه نظامي را مدنظر قرار مي دهد، عربستان سعودي رويكردي موازي - اما نه دقيقاً مشابه - براي ايجاد بازدارندگي در مقابل ايران را دنبال مي كند. سعودي ها بيشتر در پي ايجاد توازن قدرتي ظريف در مقابل ايران هستند و تمايلي به رويارويي با ايران ندارند. بنابراين، آنها تلاش مي كنند تا با استفاده از راهكارهاي جنگ رسانه اي در قالبي نرم به مقابله با ايران بپردازند، كه يكي از اين موارد سياست مقابله جويانه رسانه اي عربستان در قبال ج.ا.ايران و عملكرد شبكه العربيه است، كه متعلق به عربستان سعودي است اين شبكه وسيله اي براي توجيه سياست هاي سازشكارانه با غرب و رژيم صهيونيستي و از سويي ديگر ضد ايراني عربستان است. عربستان سعودي، كه خود را ناتوان از رقابت سياسي با ايران مي بيند سعي دارد تا از طريق شبكه العربيه به مقابله با ايران بپردازد. و در همين راستا پس از انتصاب عبدالرحمن راشد به مديريت شبكه العربيه، رويكرد اين شبكه در قبال ايران بسيار تند و خصمانه گرديد. عبدالرحمن راشد پيش از اين سردبير روزنامه الشرق الاوسط بود. او در آمريكا تحصيل كرده و تمايل زيادي به سياست هاي اين كشور دارد. وي اكنون تحت عنوان شخصيت حقوقي، مدير عامل شبكه العربيه در روزنامه الشرق الاوسط، مقالات متعددي عليه جمهوري اسلامي ايران به چاپ مي رساند، كه اغلب، مورد استفاده ديگر نشريه ها و جرايد غربي قرار مي گيرد. العربيه تاكنون محورهاي گوناگوني در سياست خبري خود عليه جمهوري اسلامي ايران به كار گرفته كه مي توان مهم ترين آنها را در 5 محور خلاصه نمود : 1. مخالفت با فعاليت هاي صلح آميز هسته اي جمهوري اسلامي ايران شبكه العربيه تنها شبكه عرب زبان منطقه است، كه به هنگام پخش گزارش هاي مربوط به فعاليت هاي هسته اي ايران از واژه الازمه به معني بحران استفاده مي كند. همچنين اين شبكه در گزارش هاي خبري خود در مورد فعاليت هاي هسته اي ايران از مواجهه جامعه جهاني با جمهوري ايران نام مي برد. هدف العربيه ايجاد جو رواني و فضا سازي عليه فعاليت هاي هسته اي صلح آميز ايران است. تحليل ها و اخبار اين شبكه به گونه اي تنظيم مي شود، كه اين توهم در ذهن ملت هاي منطقه شكل بگيرد، كه ايران، در صدد توليد سلاح هسته اي است، كه اين شيوه همواره از سوي رسانه هاي صهيونيستي نيز تعقيب مي شود. 2. ايران هراسي به موازات تبليغ عليه فعاليت هاي صلح آميز هسته اي ايران موضوع خطر گسترش تشيع و تشكيل هلال شيعي در منطقه با هدف پيشبرد پروژه ايران هراسي را پيوسته مورد توجه قرار مي دهد و هر روز ده ها خبر و تحليل در زمينه خطر تشيع پخش و بر روي سايت عربي و فارسي خود ارسال مي كند. اين شبكه همچنين در اين زمينه به تحريك كشورها و ملت هاي عرب عليه ج.ا.ايران مي پردازد و ج.ا.ايران را متهم به داشتن مقاصد خصمانه و سلطه جويانه در منطقه، عليه كشورهاي حاشيه خليج فارس مي كند. 3. حمايت رسانه اي از مخالفان و معارضين ج.ا.ايران از ديگر فعاليت هاي مغرضانه العربيه، مصاحبه با مخالفان و معارضين ج.ا.ايران و پخش نوارهاي ويدئويي فعاليت هاي تروريستي عليه نيروهاي نظامي ايران و گروگان گيري نظاميان ايراني است. العربيه هماهنگ با شبكه صداي آمريكا، فعاليت هاي تروريستي گروهك موسوم به جندالله عليه مردم سيستان و بلوچستان و ج.ا.ايران را كه اخيراً برادر سركرده اين به ارتباط تنگاتنگ اين گروه با اين شبكه اعتراف كرده است، اقدامي انقلابي قلمداد نموده و كليه امكانات تبليغاتي خود را در اختيار اين گروهك تروريستي قرار مي دهد. 4. دروغ پراكني در انتخابات ايران وحوادث پس از آن موضوع ديگري كه شبكه العربيه بر اساس آن به تبليغات منفي عليه ايران دست زد، انتخابات دهم رياست جمهوري بود. العربيه اعتراض ها به نتيجه انتخابات را گسست بين نظام و مردم، اختلاف سران نظام و بي ثباتي ج.ا.ايران القاء مي نمود و سعي مي كرد تا در برنامه ها و وب سايت فارسي خود بر آن دامن زند. موضع مغرضانه العربيه در جريان انتخابات دهم رياست جمهوري را مي توان در بين شبكه هاي عربي زبان بي نظير و آن را در كنار شبكه هايي؛ هم چون VOA،BCC CNN ، قرار داد. بنابراين، عربستان سعودي شيوه هاي مردم سالارانه ج.ا.ايران را تهديدي عليه نظام سياسي بسته خود تلقي نموده و همواره مشغول ايجاد خدشه در آن است. از اين رو، در فرآيند انتخابات مختلف در ايران به اين امر متوسل مي شود. همين موضع گيري ها را نيز در رسانه هاي محلي عربستان سعودي نيز شاهد هستيم، به گونه اي كه تيتر يكي از سرمقاله هاي روزنامه الرياض اين چنين بود: «پايان رهبري... هنوز نه» و «مذهب جايگاه والاي خود را از دست مي دهد». ما اين شادي رسانه هاي سعودي را در روزنامه هاي مصر، مراكش، بحرين و امارات عربي متحده، شاهد نيستيم، هرچند كشورهاي مذكور، اختلافاتي نيز با ايران دارند. در اين رابطه يكي از خبرنگاران شبكه العربيه مي گويد: شايد دليل اين بي تفاوتي از سوي رژيم هاي مذكور عربي و رسانه هاي آنان، احتمال سرايت «آنفلونزاي ايراني» به كشورشان و اعتراض ها عليه رژيم باشد. 5. متهم نمودن ج.ا.ايران به دخالت در امور داخلي كشورهاي منطقه اين شبكه هم چنين ج.ا.ايران را متهم به دخالت در امور داخلي كشورهاي عربي، از جمله عراق، لبنان، فلسطين و يمن نموده و به طور گسترده به اين موضوع مي پردازد. اگرچه عربستان سعودي تلاش دارد تا با گسترش يك جنگ رسانه اي در برابر ايران به نگراني هاي خود پايان دهد، اما در اين زمينه عملكرد ناموفق اوباما در خاورميانه نيز بي تاثير نبوده است. برهمين اساس عربستان تلاش دارد تا با توجه به ناكامي هاي اوباما در مديريت بحران هاي امنيتي در خاورميانه، جنگ نيابتي را براي مقابله با كشورمان ترتيب دهد. اوباما طي يكسال گذشته از آغاز حكومت خود نتوانسته در سطح پروژه هاي منطقه اي، سياست خود را به پيش ببرد. در افغانستان هنوز سردرگمي براي اتخاذ تصميمات جدي وجود دارد و هنوز رويكرد آمريكا براي افغانستان و پاكستان روشن نيست و اميد براي كنترل وضعيت منطقه با ترديد روبروست. وضعيت عراق، لبنان، فلسطين و ميزان همراهي سوريه با سياست هاي عربستان و آمريكا درهاله اي از ابهام است. برهمين اساس كارشناسان سياسي معتقدند: عملكرد رئيس جمهوري آمريكا با روساي جمهور پيشين اين كشور تفاوت چنداني ندارد و حتي تمايلات جنگ طالبانه رئيس جمهوري كنوني فراتر از تمايلات جرج بوش است، كه همين مساله سبب گرديده 83 درصد مسلمانان ديد خوبي نسبت به آمريكا نداشته باشند. بنابراين، آنچه در سطح منطقه در حال جابجايي است، در چارچوب سياست جنگ هوشمند آمريكايي در سطح منطقه به اجرا گذاشته مي شود، كه نوعي جنگ نيابتي عربستان در مقابل ايران است، تا بتواند از ميزان نفوذ، قدرت و موقعيت جمهوري اسلامي در سطح منطقه جلوگيري كند. به ويژه اين كه عربستان از مذاكراتي كه بين ايران و آمريكا در جريان است، به شدت نگران است و اين واهمه را دارد كه مذاكرات، منجر به دادن امتيازهايي از سوي آمريكا به ايران شده و موقعيت اش را بيش از پيش متزلزل كند. به همين دليل اين كشور سعي نموده تا با فشارهايي كه در سطح منطقه عليه ايران به وجود مي آورد، وضعيت آمريكا را بهبود بخشيده و زمينه هاي منطقه اي براي دادن امتياز آمريكا به ايران را از بين ببرد. و همين عامل سبب گرديده تا يمن نيز به تازگي جبهه اي براي عمليات رواني اين كشور برضد كشورمان تبديل شود. ادامه دارد
□
تعداد خوانندگان اين مطلب: 89
|
مشاهده فهرست مطالب شماره 272 |