|
مشاهده فهرست مطالب شماره 272
|
ساختار ارتباطي - رسانه اي واقعيت و پيشرفت
نويسنده: ابراهيم فياض
1. واقعيت يعني آنچه واقع مي شود و آنچه واقع مي شود در زمان و مكان واقع مي شود پس وقوع داراي يك ظرف زماني و مكاني است كه يكي اصلي و ديگري اعتباري است زمان اصلي است و مكان اعتباري پس تبيين واقعيت داراي چارچوب ياد شده مي باشد. 2. واقعيت محصور در زمان اصلي و مكان اعتباري، سخت صيرورتي و در حال شدن و اين صيرورت در كنار حقيقت مطلق است اگر حقيقت تنزل و تقليل به واقعيت داده شود و نسبي بودن واقعيت به حقيقت سرايت كند پس نهيليسم رخ مي نمايد و اگر واقعيت به حقيقت ارتقاء داده شود، ركود و تحجر بوجود مي آيد چرا كه اطلاق حقيقت به واقعيت سرايت داده مي شود. 3. آنهايي كه حقيقت را به واقعيت تقليل داده اند به وسيله زبان و نظام نشانه شناختي اين تقليل را روا دانسته اند و حقيقت را با زبان و نشانه تركيب كرده اند و زبان و نشانه بشدت نسبي است پس حقيقت معنون نيز نسبي است و اين نقطه برخورد دين با نظام هاي نشانه شناختي مثل زبان و هنر و فرهنگ است چرا كه نظام هاي نشانه شناختي حقيقت را نسبي مي كنند در نتيجه شرك و گناه را روا مي سازند (مثل سوفسطائيان و پسامدرنيسم). 4. آنهايي كه واقعيت را به حقيقت ارتقاء مي دهند براي سرايت تقدس و اطلاق حقيقت آن به واقعيت است و اين به وسيله گروه هاي اجتماعي و سياسي رخ مي دهد مثل اشراف كه براي مطلق ساختن خود به دنبال ساختن معارف مطلق گرا مي باشند كه در اين معارف واقعيت بر حقيقت ارتقاء مي دهند مثل زيباشناسي مادي را ارتقاء به زيباشناسي حقيقي مي دهند تا زمينه لذت طلبي و گناه را بوجود آورند و گناه خود را عبادت و معنويت قرار دهند (مثل عرفان هاي شرقي آسيائي در سكس مقدس و برخي نحله هاي تصوف ايراني). 5. تقليل و ارتقاء در دو بعد واقعيت و حقيقت يك نوع انشقاق در تاريخ انديشه بشري و دين بوجود آورده است كه دو وجه انديشه هاي فلسفي نيز تشكيل مي دهد آنچه در اين ميان اصل است اين است كه حقيقت كه مطلق است و قيد و حدي ندارد كه بتوان درباره آن سخن گفت ولي آنچه مهم است واقعيت است كه درباره ساختار يافتن آن در زمان و مكان، زياد بحث كرده اند. 6. در تمدن جديد غرب، جامعه جاي اصلي را دارد چرا كه جامعه جاي كليسا را گرفته است و چرا كه مسيحيت سازمان محور است و بعد از سكولاريزه شدن اروپاي مسيحي، جامعه جاي كليسا گرفت چرا كه كليسا يك سازمان خدا محور است ولي جامعه يك مفهوم سازماني بدون خدا است كه نام سوسياليسم بر خود گرفت كه بجاي ارزش هاي خدايي و حقيقي، ارزش هاي اجتماعي نشست كه جامعه مدني نام گرفت و جدائي دين از جامعه رخ داد. 7. چون جامعه در محور جهان پديداري تمدن غربي واقع شد پس واقعيت نيز تابعي از اين محوريت قرار مي گيرد پس ساختار زماني و مكاني واقعيت را جامعه تشكيل مي دهد. و واقعيت، ساختار اجتماعي پيدا مي كند پس گروه هاي اجتماعي زمان و مكان و فضاي واقعيت را تشكيل مي دهند و جامعه شناسي، علم محوري تمدن جديد غرب قرار مي گيرد و مهم ترين حوزه جامعه شناسي يعني جامعه شناسي معرفت به بررسي ساختار زماني - مكاني اجتماعي مي پردازد. 8. پيشرفت تمدن غربي براساس اين ساختار زماني - مكاني اجتماعي واقعيت، ترسيم مي شود پس يك حوزه هاي زندگي انساني با توجه به جامعه شناسي بررسي مي شود و تمامي حوزه هاي دانش تمدني نيز براساس پيشرفت و توسعه، جهت دهي مي شوند. (مثل جامعه شناسي صنعت، جامعه شناسي علم، جامعه شناسي شهر، جامعه شناسي تكنولوژي و...) پس زندگي و دانش با هم در يك جهت سوق داده مي شوند كه پيشرفت غربي را شكل مي دهند. 9. با رسيدن به پيشرفت، ساختار زندگي غربي، عوض شد و جاي ساختار اجتماعي، ساختار ارتباطي و رسانه اي قرار گرفت و ساختار زماني مكاني واقعيت تشكيل مي دهد. شناخت اين ساختار راه آينده و پيشرفت را به ما نشان مي دهد. چرا كه اين دانش با سازمان بخشي به واقعيت و معرفت، راه آينده را ترسيم مي كند (مثل ارتباط شناسي علم ارتباط شناسي فلسفه، ارتباط شناسي دين، ارتباط شناسي صنعت و...). 10. ايجاد واقعيت جديدي با اين ارتباطات و رسانه رخ مي دهد يعني واقعيت ها مشروط به ارتباطات و رسانه مي شوند همان گونه كه در دوران قبلي مشروطه به گروه هاي اجتماعي و نقش ها بودند. پس واقعيت هويت و ماهيت ارتباطي - رسانه اي، پيدا مي كند. و اينجاست كه جهان زيست ما بوسيله واقعيت هاي ارتباطي - رسانه اي شكل و تشكل پيدا مي كنند و راه ارتباط با واقعيت، علم و دانش ارتباطات و رسانه شناسي مي باشد. 11. واقعيت هاي ارتباطي - رسانه اي، واقعيت هاي سيال و صيرورتي مي باشند چرا كه هيچ تعيني به خود نمي پذيرند (برعكس گروه و نقش) پس واقعيت هاي ارتباطي - رسانه اي، واقعيت هاي نرم است كه مي توان آنها را با روش هاي سيال و صيرورتي بررسي كرد و هر روز بايستي به دنبال يافتن روش هايي بود كه بتواند واقعيت هاي جديد، تحليل و دريابند چرا كه اين واقعيت ها بشدت در حال تفسيرند و شكل هاي متفاوت و متنوع پيدا مي كنند كه آنها را غيرقابل مشاهده و غيرمحسوس مي كند. چرا كه مرز واقعيت و خيال گم شده است. كه به وسيله پردازش هاي بسيار گسترده و متنوع بوجود مي آيد. 12. سياليت واقعيت ارتباطي - رسانه اي را فقط مي توان با نظريه هاي بسيار كلان دريافت چرا كه نظريه هاي كلان مي تواند حدود اين عدم تعيين را دريابد نظريه هاي كلان مذكور براساس مكان يابي و جغرافيا شكل و تشكل نمي يابد بلكه براساس تنوع زماني شكل مي پذيرند و تضاد و تلائم ما براساس زمان شكل مي گيرند پس نظريه هاي كلان بايستي براساس زمان ها شكل بگيرند. اگر نظريه هاي كلان زماني توليد نشوند دچار راديكاليسم و مبارزه هاي خشونت آميز به وجود مي آيند كه اين راديكاليسم و خشونت بوسيله جنگ هاي نرم شكننده مي شود و بحران، جامعه را طي خواهد كرد.
□
تعداد خوانندگان اين مطلب: 126
|
مشاهده فهرست مطالب شماره 272 |